محمد تقي جعفري
16
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
طعم ديدن مستقيم را نچشيده بود ، اين همه سوز و گداز براى درك ديدنى على بن ابى طالب عليه السلام ابراز نمىكرد . راز بگشا اى على مرتضى اى پس از سوء القضاء حسن القضاء اى على كه جمله عقل و ديده اى شمّهاى واگو از آن چه ديده اى ز - استدلال بسيار متين به اين كه جهان هستى و شناسايى آن پاسخگوى واقعى خواسته هاى روح آدمى نيست ، اين استدلال را پس از يك حالت روانى الهى وارد مىسازد و مىگويد : اى خدا جان را تو بنما آن مقام كاندران بىحرف مىرويد كلام تا كه سازد جان پاك از سر قدم سوى عرصهء دور پهناى عدم عرصهاى بس با گشاد و با فضا كاين خيال و هست زو يابد نوا تنگتر آمد خيالات از عدم ز ان سبب باشد خيال اسباب غم باز هستى تنگتر بود از خيال ز ان شود روى قمر همچون هلال باز هستى جهان حس و رنگ تنگتر آمد كه زندانى است تنگ علت تنگى است تركيب و عدد جانب تركيب حسها مىكشد ز ان سوى حس عالم توحيد دان گر يكى خواهى بدان جانب بران پس از آن حالت هيجان روحى كه مىبايست حد اقل چند پله از سطحى كه قرار گرفته بود پايين بيايد و آن گاه مسئلهء فلسفى را در بارهء خشونت و آهنين بودن ديوار هستى در مقابل روح مطرح كند ، ملاحظه شد كه بدون فاصله پايين آمد و پروندهء مسئله را با اين بيت بست كه : علت تنگى است تركيب و عدد جانب تركيب حسها مىكشد پس چاره عشق روح انسانى به واقع گرايى با قرار گرفتنش در مقابل سد آهنين كميات چيست ؟ چارهء منحصر در جهش به ما فوق حس است كه عدد بازى را راهى به آن نيست . ز ان سوى حس عالم توحيد دان گر يكى خواهى بدان جانب بران